11/11/88تا 14/12/88
تو این چند روزه به مناسبت جشنواره فیلم فجر چند باری رفتیم سینما (فیلمهای شکلات داغ /پرسه در مه/یوسف پیامبر/خواب های دنباله دار و ....)را تو سینمای اریکه ایرانیان وسینما آزادی دیدیم بهترینش همون یوسفپیامبرخودمون بود ![]()
جمعه ۱۶/۱۲/۸۸
اولین تکون خوردن واقعی که خیلی محسوس بودو منو خیلی شگفت زده کرد دیگه کم کم باورم شده که مامان شدم
عزیزتر از جانم
خدا رو شکر میکنم به خاطر این همه لطفی که بهم داشته وتورو برام نگهداشته آخه من خیلی بنده بدی هستم و خیلی ناشکری کردم
حالا با اولین تکون های تو اشک از چشمانم جاری شده ودیگه تورو همیشه با خودم حس میکنم
دوشنبه ۲۶/۱۱/۸۸
۳۰ صفر مصادف با شهادت امام رضا (ع) با عمو داود و اقا اینا رفتیم قم زیارت حضرت معصومه (ع)خیل شلوغ بود زن عموت مراقب من بود تا تو توی جمعیت له نشی و بهت فشار نیاد
ناهار هم کباب خوردیم و کم کم راه افتادیم به سمت تهران عکساش هم هست که بعدا میذارم
دوشبه ۱۳/۱۲/۸۸
امروز بابایی با ادارشون رفت مشهد و منو تنها گذاشت منم مجبور بودم خودم صبحها با سختی برم اداره البته آقا منو تا یه جایی میرسوند .چهارشنبه با اقا داود و آقا رفتیم رستوران هویزه البته ۷/۱۱/۸۸ که روز تولد بابایی نازت بود هم دسته جمعی با مامانی رفتیم رستوران طلاییه و دلی از عزا دراوردیم و اونجا کادوهامنو تقدیم بابایی کردیم که عکساش هم هست
من :کتاب (مطلع عشق) گزیده سخنان رهبر پیرامون ازدواج![]()
![]()
مامانی: ماشین حساب مهندسی و یه شال خوشگل برای من![]()
عزیز :شلوار بگی![]()
پنجشنبه ه م مصادف با ۱۷ ربیع الاول بابایی از مشهد برگشت و حسابی دل مامانیو روشن کرد
راستی این روزا سر خاله مریم حسابی شلوغه چون دیگه کم کم قراره قاطی مرغا بشه وسرگرم مراسم خواستگاری به تعداد فراوان هست که البته ماهم حضور داریم
امیر علی :خاله مریم ایشاله خوشبخت و عاقبت بخیر باشی ![]()
![]()
راستی پسرم دیگه کم کمداری میری تو هشتمین ماه زندگی تو دل مامان
الهی مامان فدات شه خوشگلم![]()
![]()
![]()
![]()


11/11/88تا 14/12/88
